على اكبر دهخدا
591
امثال و حكم ( فارسى )
شوخ شيخ آورد تا بازوى او * جمع كرد آن جمله پيشروى او شيخ را گفتا بگو اى پاك جان * تا جوانمردى چه باشد در جهان شيخ گفتا شيوخ پنهان كردنست * پيش چشم خلق ناآوردن است اين جوابى بود بر بالاى او * قايم افتاد آنزمان بر پاى او چون بنادانى خويش اقرار كرد * شيخ خوش شد قايم استغفار كرد . عطار . جوانمردى و راستى پيشه كن * همه نيكوئى اندر انديشه كن . فردوسى . جوان و پير هميدون چنين بوند * كاين راز خود پديد كند و آن كند نهان . ( چون گشت باغ پير نهان گشت راز او * چونانكه بود پيدا آنگه كه بد جوان آرى . . . ) مسعود سعد . جوانيست و هزار چم و خم . جوانان آرايش را دوست گيرند . يا غنج و دلال آرند . جوانى ز ديوى نشان است ازيرا * كه صحبت ندارد خرد با جوانى ( . . . اگر با جوانى خرد يار باشد * يكى اتفاقى بود آسمانى جوان خردمند نزديك دانا * چو درى بود كش بزر برنشانى . ) مسعود سعد . رجوع به : الشباب نوع من الجنون ، شود . جوانى كجائى كه يادت بخير . * ( به پيرى رسيدم در اين كهنه دير . . . ) نظير : دريغا جوانى دريغا جوانى . جوانى و با ايمنى خواسته * چه خوش باشد اين هر سه آراسته . اسدى . جو پاى كتل سودى ندهد . از جامع التمثيل . كتل سينه و گردنهء كوه است . و معنى مثل آنكه ، حيوان را پيش از قرب زمان مشقت بايد قوى كرد . بدست آوردن دل ياران پيش از رسيدن گاه يارى خواستن ضرور باشد . جوجه را در پاييز ميشمارند . يعنى جوجههاى بهاره تا بپائيز رسند عدهاى از آنان در چاه و چالهها افتند و عدهاى را مرغان شكارى و شغال و روباه ربايد . و مثل در نظاير اين مورد مستعمل است . نظير : گوسفند را در آغل ميشمارند . جوجه هميشه زير سبد نميماند . كودكان تا سنى معلوم چشم و گوش بسته مانند . جود از ابر و لاف بر رعد است . * ( بخشش از حق بهانه بر سعد است ) سنائى . و رجوع به : النجوم حق . . . ، شود . جود و خر را بخش نداند كرد . بسيار ناكافى و بيكاره است . جود و منت نهى ، بود ز خرى * ( نيست منت نهنده را اجرى . . . ) مكتبى . رجوع به : آفة السماح . . . ، شود . جودة الكلام فى الاختصار . على عليه السلام . نيكوئى سخن در كوتاهى است . رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود .